تبليغاتX
قصر یخی عاشقان

قصر یخی عاشقان

بدون شرح!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 12:33  توسط بهارک  | 

جبران خلیل جبران

شرايط زندگي با سرنوشت و مقدرات ، ما را به راه هاي باريكِ زندگي مي كشاند.

مپنداريد كه جريان عشق را مي توان بدست گرفت و هدايت كرد . بلكه اين عشق است كه اگر شما را ارزشمند بيابد، راهنمايي خواهد كرد.

توانايي عشق ورزيدن ، بزرگترين موهبت خداوند به انسان است و از شخص سعادتمندي كه به او داده شده ، باز پس گرفته نخواهد شد.

Circumstances drive us on in narrow paths by kismet hewn

Think not you can direct the course of love, for love, if it finds you worth, directs your course

The power to love is God's greatest gift to man, for it never will be taken from the blessed one who loves 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 10:58  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 12:13  توسط بهارک  | 

مادر دوستت دارم

 

شبي پسر کوچکي پيش مادرش که در آشپزخانه مشغول کار بود رفت و يک برگ کاغذ را به او داد.

مادر دستهايش را تميز کرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند.

پسر با خط بچه گانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه:۳۰۰۰تومان

مرتب کردن اتاق خوابم:۱۰۰۰ تومان

مراقبت از برادر کوچکم:۲۰۰۰ تومان

بيرون بردن سطل زباله:۵۰۰۰ تومان

نمره ي خوبي که امروز تو درس رياضي گرفتم:۶۰۰۰ تومان

جمع بدهي شما به من۱۷۰۰۰تومان

مادر در حالي که به چشمان منتظر پسر نگاه مي کرد

چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت

پشت برگه صورت حساب پسراين عبارت را نوشت :

بابت سختي۹ماه که در وجودم رشد کردي :هيچ

بابت تمام شبهايي که بر بالينت نشستم و برايت دعا کردم :هيچ

بابت تمام عذاب هايي که در اين چند سال برايت کشيدم تا بزرگ شوي :هيچ

بابت نظافت - غذا و اسباب بازي هايت :هيچ

و اگر همه ي اينها را جمع بزني خواهي ديد که هزينه ي عشق واقعي من به تو هيچ است.

وقتي پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند در حالي که چشمانش پر از اشک بود و به چشمان

مادرش نگاه ميکرد گفت مامان :

                                      دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زير صورت حساب نوشت :

                                                         پرداخت شد.......

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 11:27  توسط بهارک  | 

تنها

 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


                                                                     دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:40  توسط بهارک  | 

خیانت

 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 13:27  توسط بهارک  | 

جملاتی ازدکتر علی شریعتی

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 10:27  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 12:37  توسط بهارک  | 

روز پدر مبارک

 

             روز پدر و روز مرد را بر پدر و عشقم از صمیم قلب تبریک میگویم.

                                  "عشق من روزت مبارک"

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 11:57  توسط بهارک  | 

عشق دليل ميخواد؟

 

بعضي ها هيچوقت نميفهمند...

يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ،ازش پرسيد؟

چرا دوستم داري؟واسه چي عاشقمي؟

 دليلشو نميدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم

 تو هيچ دليلي نميتوني بگي پس چطور دوستم داري؟

چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

 من جدا"دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت كنم.

 ثابت كني؟من ميخوام دليلتو بگي . دوست پسر يكي از دوستام ميتونه علت عاشق بودنشو بگه اما تو

 ميگي نميدوني!!!!ه

 باشه !!!ميگم ،چون خوشگلي ،صدات گرم وخواستنيه،هميشه بهم اهميت ميدي

دوست داشتني هستي،باملاحظه هستي،بخاطر لبخندت،بخاطر همه حركاتت،

 دختر ازجوابهاي اون خيلي راضي وقانع شد.

 متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به كما رفت.

 پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون: 

عزيزم،گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني،ميتوني؟نه

پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم.

گفتم بخاطراهميت دادنها و مراقبت كردنهات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام

اونجوري باشي پس منم نميتونم دوست داشته باشم.

گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم،اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت

 كني پس منم نميتونم عاشقت باشم.

اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه

عاشق تو بودن وجودنداره عشق دليل ميخواد؟

نه!!!!معلومه كه نه!!!!پس من هنوز هم عاشقتم.

 

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره،اين هوس است كه كمتروكمتر ميشه وازبين ميره.

 عشق خام وناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل

 وپخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم"

  اين قسمت و سرنوشته كه تعيين ميكنه كي وارد زندگيمون بشه اما دلمونه که

 تصميم ميگيره كي بمونه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 11:46  توسط بهارک  | 

سخنانی از انیشتین


 هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت درجهت

 عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد... یک

 ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی

 "نسبیت".

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید...

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر

 کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از

 زندگی روزمره است.

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.

حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 11:15  توسط بهارک  | 

تنهایی

 

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
هوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
دردستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه
اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 11:26  توسط بهارک  | 

جملاتی ازدکترعلی شریعتی

در سرتاسر زندگیم حتی در اوج بحران روح جوانم،کتاب را ازمعشوق وبحث را اززمزمه ونثررا از شعروفلسفه را از احساس وحماسه را از غزل وعظمت را ازسعادت ورنج را ازلذت وعصیان را از آرامش وآسودگی وتلخی را از شیرینی و ویرژیل را از بئاتریس وابوذر را از تائیس وسقراط را از کلئوپاترا و همفکر را ازهمدل وزدن راازنواختن واندوه را از نشاط واخم را از لبخند ودر یک کلمه شناختن را از ستودن وفهمیدن را ازپرستیدن و خوب بودن را از زیبا بودن وتحلیل را از تجلیل ومجهول نبودن را از معشوق شدن ومعرفت را از عبادت وزشتی که مرا بشناسد از زیبایی که مراد دیوانه وار دوست بدارد،و روشنایی احساس را ازاشتغال احساس ولطافت یک روح راز حرارت یک روح و ایمان را از محبت و ارادت را از انس وحرف زدن را از بوسیدن ونصیحت را از تصنیف!وخیلی چیزها را ازخیلی چیزها ارجمند تر وبرترو راضی کننده تر می یافته ام ومی یابم.

 بر گرفته شده از کتاب گفتگوهای تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 11:14  توسط بهارک  | 

هرزنی زیباست

 

پسرکی از مادرش پرسید:مادرچرا گریه میکنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت:نمی دانم عزیزم ،نمی دانم!!!

پسرک نزدپدرش رفت و گفت:بابا،چرا مامان همیشه گریه می کند؟ اوچه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید،این بود: همه زنها گریه می کنند،بی هیچ دلیلی!!!

پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند،متعجب بود.

یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟

خدا جواب داد:من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام.

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند.

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند،او به کار ادامه دهد.

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد،از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد وبه او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست ،فرو ریزد.

این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت ،بتواند ار آن استفاده کند.

زیبایی یک زن در لباسش ، موها ، یا اندامش نیست .زیبایی زن را باید در چشمانش جست وجو کرد.

زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 12:49  توسط بهارک  | 

سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه ...ببخشید که چند روزی نبودم آخه خیلی سرم شلوغ بود باید کارایی رو تحویل میدادم ...

راستی ۲نفر بهم گفته بودن که این وبلاگ دوستشون بوده که الان دربین ما نیست متاسفم واقعا ناراحت شدم ...ولی من اینو نمیدونستم اخه وقتی که داشتم وبلاگ می ساختم پیغامی بهم نداد که این وبلاگ حذف شده ویا....در کل بدون هیچ پیغامی قبول کرد ! راستی ازم خواسته بودید که این وبلاگو برگردونم ولی من این وبلاگو دوست دارم البته اگه ناراحت نمیشید میخوام داشته باشم ا

گه بازم حرفی بود بهم بگید خوشحال میشم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 12:44  توسط بهارک  | 

جملاتی ازدکتر علی شریعتی

 

زن عشق می كارد و كینه درو می كند....
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....
برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این, رنج است...! 
                                                               (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 15:24  توسط بهارک  | 

تقدیم به تمام مادران

                               

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 14:53  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 14:37  توسط بهارک  | 

زندگي

 

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند...                                                 
 زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ...                     
  زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز...
                               زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز...


زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 14:12  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 15:13  توسط بهارک  |